ماجرای توبه رسول ترک
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳ 

در محرم  آن سال  در یکی از این شبهای دهه اول محرم  رسول ترک به سوی هیئت و جلسه روضه ای میرفت که مسئولین و بعضی از شرکت کننده های در آن هیئت از اینکه رسول ترک به هیئت و جلسه آنها میآمد بسیار ناراحت و ناخشنود بودند.

در این چند شبی که از محرم گذشته بود رسول ترک هر شب در آن هیئت حاضر شده بود. او در این چند شب به همه نشان داده بود که نمیتواند مانند بسیاری از شرکت کنندگان و عزاداران در گوشهای از مجلس آرام و ساکت بنشیند.
او  فکر میکرد میتواند در آن جلسات هر کاری که هر یک از اعضای هیئت میکند او نیز انجام دهد. او حتی بدش نمیآمد تا در نظم و ترتیب بخشیدن به مراسم عزاداری نیز دخالت کند.
هر چند که همه حرکتها و کارهای رسول با نوعی شلوغکاری همراه بود اما به وجه اساس و ریشه این نارضایتیها و دلخوریهای اهل هیئت بخاطر این شلوغکاریها نبود.
آنها از مرام و شخصیت رسول ناراحت بودند. آنها فکر میکردند که وجود و حضور چنین آدمی هیئت و جلسه عزاداری و توسل را از شور و اخلاص و صفا باز میدارد و حق هم در ظاهر با آنها بود، زیرا رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود. او مردی بود که به فسق و زورگویی شهرت داشت. او یکی از قلدرهای شروری بود که مأمورهای کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخوردی جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند.
اما رسول ترک با تمام این گمراهیهایی که داشت یک صفت و خصلت نیکو وعجیبی نیز داشت. او دوست داشت در ماههای محرم در هر شکل و حالتی که هست در جلسه های سوگواری و روضه سرور آزادگان عالم حضرت حسین بن علی (ع) شرکت کند.

ادامه مطلب ...


کلمات کلیدی: اخلاق
 
خرم آن روز که ما عاکف میخانه شویم
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳ 

خرم آن روز که ما عاکف میخانه شویم
از کف عقل برون جسته و دیوانه شویم

بشکنیم آینه فلسفه و عرفان را
از صنمخانه این قافله بیگانه شویم

فارغ از خانقه و مدرسه و دیر شده 
پشت پائی زده بر هستی و فرزانه شویم

هجرت از خویش نموده سوی دلدار رویم
واله شمع رخش گشته و پروانه شویم

از همه قید بریده ز همه دانه رها
تا مگر بسته دام بت یکدانه شویم

مستی عقل ز سر برده و آئیم بخویش
تا بهوش از قدح باده مستاده شویم

دیوان امام خمینی(ره)


کلمات کلیدی: شعر
 
عبد الفرار(عبد فراری)
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳ 

عبد الفرار در محله ای در نجف زندگی می کرد، نزدیک حرم حضرت علی (ع).

گنده لات محله بود، سر گذر می ایستاد و مزاحم عابران  می شد و از این که همه ترس او فرار میکنند لذت میبرد.

رزی از روزها عبدالفرار وارد حرم حضرت علی شد و زیر رواق رفت همه از ترس گزند او دور او را خالی کردند جز پیر مرد سال (آیت الله قاضی)خورده ای که اعتنایی نکرد

عبد الفرار از بی اعتنایی پیرمد عصبانی شد و خشمگینانه مرد را نگریست و گفت: چه طور مرا نمی شناسی؟ اینجا همه مرا می شناسند، من "عبد الفرار" هستم.

مرد نگاهش را به چشمان عبدالفرار دوخت و به آرامی گفت: بنده فراری، کجا فرار می کنی؟ از خدا یا به خدا.

..ادامه دارد


کلمات کلیدی: اخلاق
 
توبه علی گندابی همدانی
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳ 

در منطقه ى گنداب همدان که امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دایمالخمر به نام على گندابى .

او در عین اینکه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برخى از بعضى از مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

مثلا روزى در یکى از مناطق خوش آب و هواى شهر با یکى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .هیکل زیبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى کرد .کلاه مخملى پرقیمتى که به سر داشت که بر زیبایى او افزوده بود ،زنی از کنار علی گندابی گذر کرد و به او نگاه میکرد  ناگهان کلاه را از سر

برداشت و زیر پاى خود قرار داد و موهاش رو پریشان کرد و خودش رو سیلی زد

.....ادامه دارد


کلمات کلیدی: اخلاق
 
رمضان آمد...
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱ 

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا 
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا 

از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید 
که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا 

ادامه...


کلمات کلیدی: مناسبت ها
 
خدا خدا خدا....
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱ 

لحظات شادی خدا را ستایش کن!

لحظات سختی خدا را جستجو کن!

لحظات آرامش خدا را مناجات کن!

لحظات دردآور به خدا اعتماد کن!

ودر تمام لحظات خدا را شکر کن!


کلمات کلیدی: اخلاق
 
کی رود رخ ماهت از نظرم- نظرم
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠ 

به سوی تو- به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آید- مگر تو را جویم
بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین - گاهی ز آسمان جویم- ببین چه بی پروا ره تو میپویم
بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم- نظرم
بغیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم_ حدیث دل گویم
بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام ازپا بگو که از جانم دگر چه
خواهی؟
یکدم از خیال من نمیروی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من؟
تا هستم من -اسیر کوی توام
به آرزوی توام

دانلود


کلمات کلیدی: آهنگ
 
در باب دوستی
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠ 

آنکه‌ خود را مظان‌ تهمت‌ نهاد، بدگمان‌ شونده‌ به‌ او را نباید مورد نکوهش‌ قرار داد


سعدی‌ در گلستان‌ خویش‌ حکایتی‌ دارد که‌ ناظر بر همین‌ معناست‌: هرکه‌ با بدان‌ نشنید، اگر نیز طبیعت‌ ایشان‌ در او اثر نکند، به‌ طریقت‌ ایشان‌ متهم‌ گردد. وگر به‌ خراباتی‌ رود به‌ نماز کردن‌، منسوب‌ شود به‌ خمر خوردن‌

رقم‌ بر خود به‌ نادانی‌ کشیدی‌

که‌ نادان‌ را به‌ صحبت‌ برگزیدی‌

طلب‌ کـردم‌ ز دانایی‌ یکـی‌ پند

مـــرا فرمـــود بـا نادان‌ مپیــوند


کلمات کلیدی: اخلاق